خانه » مقاله » در آستانه‏ ملکوت
در آستانه‏ ملکوت

در آستانه‏ ملکوت

دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟درست نمى‏دانیم،چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن نیست.کمترین مدت را چهل شب و بیشترین مدت را هشت ماه نوشته‏اند و میان این دو مدت روایت‏هاى مختلف از دو ماه تا هفتاد و پنج روز ، سه ماه، و شش ماه است.

«و ان للمتقین لحسن مآب جنات عدن مفتحه لهم الابواب‏» (۱) (ص ۴۹-۵۰)
دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟درست نمى‏دانیم،چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن نیست.کمترین مدت را چهل شب (۲) و بیشترین مدت را هشت ماه نوشته‏اند (۳) و میان این دو مدت روایت‏هاى مختلف از دو ماه (۴) تا هفتاد و پنج روز (۵) ، سه ماه (۶) ،و شش ماه (۷) است.
این همه اختلاف،و این همه روایت‏هاى گوناگون چرا؟از این پیش نوشتیم که در چنان سالها، تاریخ حادثه‏ها از خاطر یکى بذهن دیگرى انتقال مى‏یافت.و چه کسى مى‏تواند ادعا کند که همه این ناقلان از اشتباه بر کنار بوده‏اند.و این در صورتى است که موجبات دیگر در کار نباشد. اما مى‏دانیم که در آن روزهاى پرآشوب،از یکسو دسته‏بندى‏هاى سیاسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود،و از سوى دیگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمین اسلام بودند در چنین شرایط کدام کس پرواى ضبط تاریخ درست‏حوادث را داشت؟بر فرض که هیچیک از این دو عامل دخالتى در این روى داد نداشته باشد،بدون شک دسته‏هاى سیاسى که پس از این تاریخ روى کار آمدند تا آنجا که توانسته‏اند تاریخ حادثه‏ها را دستکارى کرده‏اند.
بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى بود که دو تن صحابى پیغمبر ابو بکر و عمر خواستار دیدار او شدند.اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمى‏داد.على (ع) گفت من پذیرفته‏ام که تو بآنان اجازت ملاقات دهى.فاطمه گفت‏حال که چنین است‏خانه خانه تو است (۸) هر چند ابن سعد نوشته است ابو بکر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت که او را خشنود ساخت (۹) اما ظاهرا از این ملاقات نتیجه‏اى که در نظر بود بدست نیامد.دختر پیغمبر بآنان گفت نشنیدید که پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنین است!فاطمه گفت‏شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم (۱۰) و آنان از خانه او بیرون رفتند.بخارى در صحیح نویسد:پس از آنکه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم که ما میراث نمى‏گذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا مرد (۱۱) .
در واپسین روزهاى زندگى،اسماء دختر عمیس را که از مهاجران حبشه و از نزدیکان وى بود طلبید.چنانکه نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود،چون جعفر در نبرد مؤته شهید شد به ابو بکر بن ابى قحافه شوهر کرد.دختر پیغمبر به اسماء گفت:
-من خوش نمى‏دارم بر جسد زن جامه‏اى بیفکنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد.
-من در حبشه چیزى دیدم،اکنون صورت آنرا به تو نشان مى‏دهم.سپس چند شاخه تر خواست.شاخه‏ها را خم کرد.پارچه‏اى بروى آن کشید.دختر پیغمبر گفت:
-چه چیز خوبى است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏سازد.چون من مردم تو مرا بشوى! و نگذار کسى نزد جنازه من بیاید. (۱۲)
در آخرین روز زندگانى آبى خواست.بدن خود را نیکو شست و شو داد جامه‏هاى نو پوشید و به غرفه خود رفت.خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند.سپس روى به قبله دراز کشید دست‏ها را بر گونه‏هاى نهاد و گفت من همین ساعت‏خواهم مرد (۱۳) بنقل علماى شیعه،شوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نیز همین روایت را اختیار کرده است (۱۴) .لیکن چنانکه نوشتم ابن عبد البر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد.و گویا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على علیه السلام همکارى داشته است.
ابن عبد البر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانى را بدرود گفت،عایشه خواست‏به حجره او برود اسماء طبق وصیت او را راه نداد.عایشه شکایت‏به پدر برد که:
-این زن خثعمیه (۱۵) میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمى‏گذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه براى او حجله‏اى چون حجله عروسان ساخته است.ابو بکر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت:
-اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟چرا براى دختر پیغمبر حجله ساخته‏اى؟
-زهرا بمن وصیت کرده است کسى بر او داخل نشود-چیزى را که براى نعش او ساخته‏ام، وقتى زنده بود باو نشان دادم و بمن دستور داد مانند آنرا برایش بسازم.
-حال که چنین است هر چه بتو گفته چنان کن (۱۶) .
ابن عبد البر نوشته است نخستین کس از زنان که در اسلام براى او بدین سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پیغمبر (ص) بود.سپس مانند آنرا براى زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده کردند.

پى‏نوشتها:
۱٫همانا پرهیزکاران را نیکو بازگشتگاهى است.بهشت جاویدان که درهاى آن بروى آنان گشوده است.
۲٫بحار ص ۱۹۱ ج ۴۳٫روضه الواعظین ص ۱۵۱٫
۳٫الاستیعاب ص ۷۴۹٫
۴٫بحار ص ۲۱۳ ج ۴۳٫
۵٫عیون المعجزات بنقل مجلسى ص ۲۱۲٫
۶٫طبقات ج ۸ ص ۱۸٫
۷٫انساب الاشراف بلاذرى ص ۴۰۲٫
۸٫بحار ج ۴۳ ص ۱۷۰ بنقل از دلائل الامامه و نیز رجوع شود به علل الشرائع ج ۱ ص ۱۷۸٫
۹٫طبقات ص ۱۷ ج ۸٫
۱۰٫بحار ص ۱۷۱٫
۱۱٫صحیح ج ۵ ص ۱۷۷٫
۱۲٫استیعاب ص ۷۵۱ و رجوع به طبقات ابن سعد ج ۸ ص ۱۸ و انساب الاشراف ص ۴۰۵ و بحار ج ۴۳ ص ۱۸۹ شود.
۱۳٫بحار ج ۴۳ ص ۱۷۲ به نقل از امالى شیخ طوسى و رجوع به انساب الاشراف ص ۴۰۲ و طبقات ج ۸ ص ۱۷-۱۸ شود.
۱۴٫طبقات ج ۸ ص ۱۸٫
۱۵٫خشعم از قحطانیان و از عرب‏هاى جنوبى بوده است.و این سرزنشى است که عدنانیان (و از جمله قریش) به قحطانیان مى‏کردند.
۱۶٫استیعاب ص ۷۵۱،چنانکه نوشتیم اسماء در این تاریخ زن ابو بکر بوده است.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۸ تیر ۱۳۸۴
منبع: / سایت / خلیج فارس ۱۳۸۴/۰۴/۱۸
نقش ها
نویسنده : سید جعفر شهیدی
عناوین
/ حضرت فاطمه
رسته: ۳

 тренды +в макияже ۲۰۱۷ осень зимавысокоскоростная видеокамера купитьдля полоскания десеникеа сковородкиспектр ۱ венге двери ульяновск

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>